عکس دیجیتال

عکاسی دیجیتال و مطالبی دیگر

غروب بامداد
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢   کلمات کلیدی: احمد شاملو

به تو دست می سایم و جهان را در می یابم ،

به تو می اندیشم

و زمان را لمس می کنم

معلق و بی انتها

عریان .

 

می وزم ، می بارم ، می تابم .

آسمان ام

ستارگان و زمین ،

و گندم عطر آگینی که دانه می بندد

رقصان

در جان سبز خویش .

 

 

از تو عبور می کنم

چنان که تندری از شب

 

می درخسم

و فرو می ریزم .

 

19 مرداد 1359

الف . بامداد


 
شاملو
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٦   کلمات کلیدی: احمد شاملو
آن‌که دانست، زبان بست وان که می‌گفت، ندانست... چه غم‌آلوده شبی بود! وان مسافر که در آن ظلمت ِ خاموش گذشت و بر انگیخت سگان را به صدای ِ سُم ِ اسب‌اش بر سنگ بی‌که یک دَم به خیال‌اش گذرد که فرو آید شبی گوئی همه رویای ِ تبی بود. چه غم‌آلوده شبی بود! احمد شاملو