عکس دیجیتال

عکاسی دیجیتال و مطالبی دیگر

حسنی
ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٦   کلمات کلیدی: ادبیات



توی ده شلمرود
حسنی تک و تنها بود

حسنی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه
نه فلفلی نه قلقلی
 نه  مرغ زرد کاکلی
هیچکس باهاش رفیق نبود
تنها روی سه پایه نشسته بود تو سایه
باباش میگفت: حسنی میای بریم حموم؟
نه نمیام نه نمیام
سرتو می خوای اصلاح کنی؟
نه نمی خوام نه نمی خوام

کره الاغ کدخدا
یورتمه می رفت تو کوچه ها
الاغه چرا یورتمه میری؟
دارم میرم بار ببرم
دیرم شده عجله دارم
الاغ خوب و نازنین
سر در هوا سم بر زمین
یالت بلند و پرمو
دمت مثال جارو
یک  کمی به من سواری میدی؟
-نه که نمیدم
چرا نمیدی؟
واسه اینکه من تمیزم
 پیش همه عزیزم اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه!

غاز پرید تو استخر
تو اردکی یا غازی؟
من غاز خوش زبان
میای بریم به بازی؟
نه جانم
چرا نمیای؟
واسه اینکه من
صبح تا غروب
میون آب کنار جو
مشغول کار شستشو
اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
 ناخن دراز واه واه واه

در وا شد و یه جوجه
دوید و اومد تو کوچه
جیک جیک کنان
گردش زنان
اومدو اومد پیش حسنی
جوجه کوچولو
کوچول موچولو
 میای با من بازی کنی؟
مادرش اومد قدقدقدا
برو خونتون تو رو به خدا
جوجه ریزه میزه
 ببین چقد تمیزه؟
 اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

حسنی با چشم گریون
 پا شد و اومد تو میدون:
آی فلفلی آی قلقلی
 میاین با من بازی کنین؟
نه که نمیایم
چرا نمیاین؟
فلفلی گفت:
من و داداشم
و بابام و عموم
هفته‌ای دو بار میریم حموم
اما تو چی؟
قلقلی گفت:نگاش کنین
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

حسنی دوید پیش باباش
حسنی میای بریم حموم؟
میام میام
سرتو میخوای اصلاح کنی؟
میخوام میخوام
حسنی نگو یه دسته گل
 تر و تمیز و تپل مپل

الاغ و خروس و جوجه غاز و ببعی
 با فلفلی با قلقلی با مرغ زرد کاکلی
حلقه زدن دور حسن
الاغه میگفت:
اگه کاری نداری بریم الاغ سواری
خروسه می گفت:
قوقولی قوقو قوقولی قوقو
 هر چی میخوای فوری بگو
مرغه می‌گفت:
حسنی برو تو کوچه
بازی بکن با جوجه
غاز می‌گفت:
حسنی  بیا با همدیگه بریم شنا
توی ده شلمرود
حسنی  دیگه تنها نبود

 

زنده یاد منوچهر احترامی
تولد :
۱۶ تیرماه 1320 شمسی

 


 
آزادگی
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۱   کلمات کلیدی: ادبیات

 

تو را ایزد پاک  ، آزاد خواست

تعلق بر آزادگان کی رواست

 

حرام است در کیش آزادگان

که آزادیت را فروشی به نان

 

سید علی اکبر برقعی

 


 
زمین
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٦   کلمات کلیدی: ادبیات

دو کس در قطعه ای زمین نزاع می کردند .

و هریک می گفت : از آن من است !

پیش عیسی علیه السلام رفتند .

گفت : زمین چیز دیگری می گوید .

گفتند : چه می گوید ؟

گفت : می گوید هر دو از آن منند .

 

 

روضه خلد نوشته ی مجد خوافی .

 


 
آزاد
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱   کلمات کلیدی: ادبیات

 

بهار از باغ ما رفتست ما افسانه می گوییم

پرستوها ندانستند و بر قندیل یخ مردند

بهار از باغ ما رفتست می خواندند پیچک ها
شما بیهوده می گویید و ما بیهوده می روییم

بهار اینجاست ما فریاد می کردیم
بر شاخ صنوبرها
هنوز از برگهای برگ
دریایی است

می خواندند پیچک ها : چه می گویید؟
چه دریایی
شما دیگر نمی خوانید
ما دیگر نمی روییم

بهار بودی ای باد ترا با جان ما پیوند
بهار از باغ ما رفتست
ما افسانه می گوییم .

م.آزاد


 
خیام
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۸   کلمات کلیدی: ادبیات
گر یک نفست ز زندگانی گذرد                                   مگذار که جز به شادمانی گذرد

هشدار که سرمایه سودای جهان                                           عمرست چنان کش گذرانی گذرد


 
نصیحت
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٦   کلمات کلیدی: ادبیات
مراقب افکارت باش که گفتارت می شود

                 مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود

                           مراقب رفتارت باش که عادتت می شود

                                    مراقب عاداتت باش که شخصیتت می شود

                                            مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود


 
یوسف
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٦   کلمات کلیدی: ادبیات
 
 یوسف گم گشته باز آید ...
 
بهلول
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٩   کلمات کلیدی: ادبیات

 

می گویند بهلول سرزده به قصر حاکم کوفه وارد شد و بر مسند حاکم نشست . فراش ها و نگهبان ها ریختند و با چوب و کتک او را از آن مسند مبارک به زیر آوردند .

در این بین حاکم در رسید و بهلول روی به او کرد که :

من چند دقیقه ای بر این مسند تکیه زدم ، این همه عذاب کشیدم ؛ خدا می داند فردا از این بابت بر سر تو چه خواهند آورد ؟!

 

نقل از کتاب هزار و یک حکایت تاریخی نوشته ی محمود حکیمی