بهلول

 

می گویند بهلول سرزده به قصر حاکم کوفه وارد شد و بر مسند حاکم نشست . فراش ها و نگهبان ها ریختند و با چوب و کتک او را از آن مسند مبارک به زیر آوردند .

در این بین حاکم در رسید و بهلول روی به او کرد که :

من چند دقیقه ای بر این مسند تکیه زدم ، این همه عذاب کشیدم ؛ خدا می داند فردا از این بابت بر سر تو چه خواهند آورد ؟!

 

نقل از کتاب هزار و یک حکایت تاریخی نوشته ی محمود حکیمی

 

 

/ 0 نظر / 17 بازدید